می‌شد و من باید به عنوان آموزگار دو پایه‌ی چهارم و پنجم انجام وظیفه می کردم با این که معمولاً تعداد دانش‌آموزان در کلاس های چند پایه کم است ولی تدریس در دو پایه آن هم به صورت هم زمان کار سختی بود ولی به هر صورت تمام سعی من این بود که برای رسیدن به نتیجه‌ی بهتر از هیچ تلاشی فروگذار نکنم تازه بعد از یکی دو هفته که به شرایط جدید عادت می‌کردم متوجه شدم که یکی از دانش آموزان پسر پایه ی پنجم که هم از نظر سن و سال و هم قد و قیافه از بقیه یک سر  و گردن بزرگتر و در عین حال آرام تر و سر به زیرتر و در درس‌ها هم از بقیه بهتر بود در درس املا مشکل دارد البته مشکل اين بود که او اصلاً نمی توانست بنویسد به طوری که اگر قبلا در درسهای دیگر مورد ارزشیابی قرار نگرفته بود باور نمی‌کردم که او حرف را بشناسد و یا حتی کلمه‌ای را بنویسد یا بخواند ولی واقعیت امر این بود که او با این که حرف را می‌شناخت و راحت می‌توانست بخواند و به سوالات شفاهی خوب جواب می داد اما در اوراق کتبی او یا دفتر املا حتی  يك کلمه‌ی درست پیدا نمی‌شد و در موقع اصلاح اوراق او باید ساعت ها وقت صرف می کردم تا بتوانم مفهوم نوشته هایش را دریابم و نمره‌ی املایش هم خلاصه می شد در یک علامت ضربدر بزرگ به رنگ قرمز و یک عبارت «غیر قابل اصلاح» در زیر ورقه. وقتی از او در مورد مشکلش پرسیدم خیلی راحت گفت: خانم در خانواده‌ی ما مشکل املا ارثی است و همه ی خواهر و برادرانم نیز دچار این مشکل بودند ولی این جواب برای من قابل قبول نبود آن هم در مورد دانش آموزی که در بقیه‌ی دروس تقریباً شاگرد ممتاز کلاس محسوب می‌شد راه‌های مختلفی را امتحان کردم تا بلکه بتوانم کمکش کنم از تمرین روخوانی گرفته تا خواندن کتاب داستان های ساده و خواندن کلمات مشکل به شکل بخش بخش در موقع نوشتن املا و .... اما هیچ کدام از این کارها ثمره ای نداشت ولی من عزم خود را جزم کرده بودم که به هر شکل شده کمکش کنم و این کار را کردم از آن روز به بعد دیگر با دیدن متن املایی که به نظر هیچ مفهومی نداشت از عبارت «غیر قابل اصلاح» استفاده نکردم و روی نوشته اش هم با خودکار قرمز خط نکشیدم و به جای این که دنبال کلماتی باشم که اشتباه نوشته شده و من باید زیر آن خط قرمزی کشیده و از نمره اش کم کنم به دنبال کلمات صحیح نوشته اش بودم که صد البته یافتن آن مثل یافتن سوزنی در انبار کاه بود چندین بار سعی کردم ولی به جایی نرسیدم تا این که بعد از مدت‌ها بررسی املایش متوجه شدم که او کلمات (است، به، در) را صحیح نوشته با خوشحالی دور این سه کلمه خطی کشیدم و نمره‌ی سه را برایش منظور کردم و در جمع بچه ها گفتم آفرین پسر خوب امروز سه کلمه ی صحیح در نوشته ات بود و این نشان می‌دهد تو هم می توانی درست بنویسی و بچه‌ها که هیچ  وقت ندیده بودند که او در املا نمره‌اي گرفته باشد تشویقش کردند و خودش نیز تا حدودی خوشحال شد آن هفته گذشت و هفته‌ی بعد باز به امید این که چند کلمه‌ی صحیح دیگر در نوشته‌اش یافته و تشویقش کنم نوشته‌اش را زیر و رو کردم تا این که در یکی از این روزها دیدم که او چند کلمه‌ی صحیح دارد که یکی از آن ها از نظر املایی ارزش داشت و من باز با شمردن کلمات صحیح نمره‌ی پنج را روی برگه‌اش نوشتم و با نوشتن کلمات صحیح روی تخته و نشان دادن آن به دانش‌آموزان او را مورد تشویق قرار دادم به این ترتیب روزها و هفته ها از پی هم می‌گذشت و روز به روز او کلمات بیشتری را به شکل صحیح می نوشت ولی هنوز به نمره‌ی قبولی نرسیده بود تا این که در یکی از همین روزها که دفترهای املا را اصلاح می کردم متوجه شدم که این دانش آموز در متن املایش نُه کلمه‌ی صحیح و یک کلمه‌ی نیمه صحیح دارد و من باید نمره‌ی نُه و نیم به او می‌دادم ولی از این کار صرف نظر کردم و تصمیم گرفتم یک نمره‌ی "ده" به او بدهم و این کار را کردم فکر می‌کنم هیچ وقت صحنه‌ای را که او دفتر املایش را باز کرد و نمره‌ی ده را در دفترش دید فراموش نخواهم کرد. پسر چهارده ساله‌ای که از هیکل درشتی هم برخوردار بود، درست مثل یک کودک چهار، پنج ساله در کلاس جست و خیز می کرد و دفترش را به همه نشان می‌داد و می گفت: بالاخره من هم در املا قبول شدم. او آن قدر ذوق زده و خوشحال بود که هیچ وقت متوجه نشد که نمره‌ی واقعی او نه و نیم بود. از آن روز به بعد او روز به روز تلاش بیشتری کرد و با امیدواری پیش رفت دیگر املاهای او به قدر کافی کلمات صحیح داشت که من می توانستم فقط اشتباهاتش را علامت بزنم و نمره بدهم تا این که در پایان سال با گرفتن نمره ی 15 در املا و نمره های 17 و 18 در دروس دیگر به عنوان یکی از شاگردانِ ممتاز کلاس پنجم قبول شد و به این ترتیب فرضیه‌ی ارثی بودن مشکل املا در خانواده‌ی آن ها نیز رد .     اشرف صمدی.ماکو        به نقل از نشریه نگاه