معلم در پرورش اندیشه و عواطف
اولین گام برای موفقیت در کار معلمی ، ایمان به رسالت معلم و عشق ورزیدن به شاگردان است .اگر به انسان هایی که ماه ها و سال ها با آن ها سروکار داریم ، علاقه مند نباشیم و نتوانیم ارتباط سالم برقرار کینم ، چگونه ممکن است بر آنان تاثیر بگذاریم و موجب تغییر و تحول آنان شویم؟
معلم باید از ویژگی های شخصیتی مطلوبی برخوردار باشد . زیرا شخصیت او ، علاقه و ایمانش از عوامل بسیار مهم و موثر در فرآیند آموزش است . اگر انسان بودن و انسان دوستی در هسته ی مرکزی فعالیت های ما معلمان قرار نگیرد ، هرگز در کار خود موفق نخواهیم بود .
علاوه بر برخورداری از شخصیت برجسته ، آگاهی و شناخت ما از اصول و روش های تعلیم و تربیت عامل مهم دیگری است که می تواند ما را در کار خود موفق و موید سازد .
معلم امروز بدون آگاهی از روانشناسی ، فلسفه و اصول و روش ها و فنون تدریس ، هرگزقادر نخواهد بود وظیفه ی خطیر خود را به نحو شایسته انجام دهد و زمینه ی رشد و شکوفایی استعداد شاگردانش را فراهم کند . او باید ضمن هماهنگی لازم بین ویژگی های فردی و فعالیت های آموزشی ، آموزش و یادگیری را برای آنان به صورت تجربه ای شیرین و لذت بخش در آورد . وظیفه ی ما در فرآیند آموزش ، تنها انتقال واقعیت های علمی نیست ، ما باید موقعیت مطلوب یادگیری را فراهم کنیم ، ما باید چگونه اندیشیدن و چگونه آموختن را به شاگردان بیاموزیم . اگر ما روش آموختن را به آنان یاد بدهیم ، آنان خود خواهند آموخت (فرآیند محوری) . شاگردان را نباید در برابر دانسته ها قرار داد ، بلکه باید آنان را با مساله روبرو کرد تا خود به کشف روابط میان امور و راه حل آن اقدام کنند . اگر پاسخ مستقیما در اختیار شاگردان قرار گیرد ، آنان را به کتاب و معلم متکی می سازد و سبب می شود از خود کوششی نشان ندهند ، در نتیجه رضایت خاطر از یادگیری به دست نیاورند و انگیزه ای یادگیری در آنان تضعیف گردد . آنچه مهم است کسب معرفت است نه حفظ مطالب ، از این جهت معلم نباید اصول و قواعدی را که شاگردان باید یادبگیرند به آنان بیاموزد ، بلکه سعی کند تا خودشان کشف کنند و بیابند .در "یادگیری اکتشافی " مهم این است که چگونه می آموزد. در واقع نگرش شاگردان بیش از میزان معلومات آن اهمیت دارد. شرایط آموزشی باید به گونه ای تنظیم شود که شاگردان بتوانند عقاید خود را با آزادی بیان کنند ، در مورد مسائل مختلف بیندیشند و بتوانند خود ، به اشتباهاتشان پی ببرند .معلم با طرح سوالات مستمر آنان را به تفکر و اندیشه وادار کند تا آنان با به کارگیری نیروی اندیشه راه حل آن را کشف کنند و بینش لازم را به دست آورند . اگرچه یادگیری اکتشافی ، موجب رضایت خاطر شاگردان می شود اما نیاز به معلم کارآزموده و توانا دارد تا از عهده ی اداره و کنترل کلاس برآید.
مدارس امروز با انتقال فراوان مفاهیم علمی و تمرین های تکراری بی معنا ، فرصت اندیشیدن را از شاگردان گرفته اند . علاوه بر این تنها انتقال معلومات برای اندیشیدن کافی نیست بلکه معلم باید شرایط اندیشیدن را ایجاد نماید . در ضمن اندیشیدن هدف نهایی نیست ، بلکه شاگردان با اندشیدن باید به شناخت صحیح دست یابند ، و این شناخت علمی صحیح ، آنان را به باور تثبیت شده برساند . در اثر ایجاد باور تثبیت شده است که گرایش به سوی عمل تحقق یافته و در نهایت به انجام عمل منجر خواهد شد . غالب معلمان همواره با روش های قالبی خاص و ایجاد محیط سخت انضباطی موجب حفظ کردن مطالب درسی که اصولا هیچ گونه سازگاری با محیط های سالم آموزشی ندارند ، شده ، عملا یک نوع حکومت استبدادی را در کلاس حاکم می سازند و جلوی هر گونه تفکر سالم را می گیرند . آنان نمی دانند که هدف از فعالیت های آموزشی در مدرسه از بر کردن و آموختن مطالبی که چندان ارتباطی با زندگی شاگردان ندارد ، نیست . بلکه آنچه که باید محور فعالیت های آموزشی قرار گیرد این است که شاگردان بیاموزند چگونه فکر و چگونه قضاوت کنند تا بتوانند درباره ی آینده ی خود و جامعه ی خود تصمیم بگیرند .
اگر روش های مناسب آموزشی اتخاذ گردند ، طرح مسائل و تشویق فعالیت های عقلانی و عاطفی ضمن ارائه ی معلومات معین از منبع همچون کتاب درسی نیز امکان پذیر خواهد بود در همین راستا معلم هر درس به جای مجبور کردن دانش آموزان به خفظ کردن و به خاطر سپردن کورکورانه ی مطالب درسی می تواند با طرح مسائل اساسی آن درس دانش آموزان راعلاقه مند به فراگیری مطالب درسی نموده و با روش های مناسب آموزشی از خود آن ها در گرفتن پاسخ مدد بجوید تا خود در این باره بیندیشند و به همان نتیجه ای که مورد نظر ماست دست یابند و دراین صورت است که یادگیری معنادار و پایدار خواهد بود . معلم باید عشق به اندیشیدن و شیوه ی اندیشیدن را در دانش آموزان تقویت کند ، اما واقعیت این است که اکثر معلمان از درگیر شدن فکری با دانش آموزان پرهیز می کنند . آنان کلاس های آرام و ساکت را برای تدریس و کسب تجارب یادگیری مطلوب تر تصور می کنند در حالی که اگر در فعالیت های آموزشی مساله ای وجود نداشته باشدو پیچیدگی و یادگیری و یا مشکل خاصی در جریان عادی تجربه ظاهر نگردد فراگیران فرصتی برای شرکت در فعالیت های فکری پیدا نخواهد کرد .
برخی معلمان معتقدند که بررسی مسائل مهم از قدرت کودکان و نوجوانان و جوانان خارج است و آن ها نمی توانند به چنین امر مهمی مبادرت ورزند . چنین تصوری اصولا پایه ی علمی و منطقی ندارد ، زیرا این دسته از معلمان ، نوجوانان و جوانان را با سالمندان مقایسه می کنند . نیازی نیست که کودکان مثل بزرگسالان بیندیشند ، یا مسائلی را که با فهم و اندیشه ی سالمندان تناسب دارد درک کنند . آنان در حد خود می توانند اندیشمندان خوبی باشند. اگر قرار است که انسان عاقلانه زندگی کند ، این انسان عاقل را معلم در مدرسه تربیت می نماید و از طریق انتقال تجارب و گسترش فهم و تعمیم و اندیشه ، او را فردی مفید برای جامعه بار می آورد . مدرسه باید نمونه ی کوچکی از زندگی واقعی دانش آموزان باشد،زیرا زندگی چیزی جز مواجه شدن با مسائل و حل آن نیست . مشکلات زندگی باید به صورت فعالیت های مختلف در کلاس درس مطرح شود ، و با راهنمایی معلمان حل گردد . اگر فرگیران اندشیدن را در مدرسه نیاموزند پس در کجا خواهند آموخت؟ معلم باید محیط آموزشی و امکانات یادگیری را آنچنان سازماندهی کند که به صورت زنده و منطقی با زندگی فرگیران ارتباط پیدا کند زیرا روش های نو و ابتکاری منطبق با زندگی آن ها ممکن است موقعیت کلاس را جذاب تر کند و رغبت و تلاش آنان را در امر یادگیری افزایش دهد . معلم باید دائما دانش آموز خود را در برابر مسائل مختلف قرار دهد ، و آنان را به تلاش ذهنی وادار کند ، و خود در مقابل نظریات آنان نقش مخالف اندیشمندی را بازی کند.
او از این که فرگیران در فرآیند تفکر ممکن است اشتباه کنند نباید بیم داشته باشد، زیرا هر جا تفکر جریان داشته باشد ، احتمال خطا نیز وجود دارد . معلمان باید موقعیت آموزشی را آن چنان فراهم کنند که دانش آموزان خود را در فعالیت های آموزشی سهیم و دخیل بدانند . در چنین وضعیتی است که ادامه جریان تفکر در محیط مدرسه امکان پذیر می شود ، و دانش آموزان احساس لیاقت و شایستگی خواهند کرد. یکی از مهمترین وظایف معلم باید بازسازی اندیشه ی فراگیر باشد.او باید قادر باشد در روند فعالیتها ، باورها و اطلاعات گذشته و مورد قبول فرگیران را مورد سئوال قرار دهد . دانش آموزان باید در جریان تعلیم و تربیت شهامت لازم را کسب نمایند و استعداد خود را رشد دهند تا بتوانند در برخورد با امر تازه در باورها و اطلاعات خود تجدیدنظر کنند و آن ها را دوباره بسازند تا از این راه وجود خود را به عنوان یک فرد تربیت شده تثبیت کنند . ایجاد حس اعتماد نیز از عواملی است که در ایجاد شرایط تفکر باید مورد توجه ویژه ی معلم قرار گیرد . معلم باید شرایط آموزشی را به گونه ای ترتیب دهد که دانش آموزان مطمئن شوند که اختلاف نظر آنان با معلم مشکلاتی را درپی نخواهد داشت. همه ی معلمان می دانند که چگونه فرگیران در موقع حساس طرد شدن از انجام فعالیت کناره گیری می نمایند. زیرا طرد غیر منطقی نظریات شاگردان در واقع طرد خود آن هاست . در جایی که اعتماد وجود نداشته باشد ، ممکن است شاگردان شرکت در فعالیت فکری را جدی نگیرند . بهرحال تا آن جا که ممکن است باید روابط انسانی حاکم بر مدرسه را بر اساس اعتماد بنا نمود و البته ایجاد چنین شرایط برای اندیشیدن کارآسانی نخواهد بود . به عبارت دیگر ، ایجاد شرایط مطلوب اندیشیدن همراه با حس اعتماد، مهمتر و مشکل تر از انتقال و آموزش حقایق معین در فرآیند آموزش و پرورش است .
اکثر مربیان و معلمان واکنش های اسف انگیز و شاید اجتناب ناپذیر دانش آموزان بر ضد مدرسه و کلاس درس را نتیجه ی عدم علاقه و مهارت آنها می دانند و آن را بزگترین مانع در فرآیند آموزش تصور می کنند ، در حالی که رشد استعداد و پرورش تفکر در این نکته نهفته است که آنان مسائل و تجربیات واقعی زندگی فرگیران را به عنوان وسیله ای در کار تدریس و پرورش تفکر فراموش کرده اند، و با تحمیل حفظ و تکرارهای نامفهوم و بی هدف ، هرگونه انرژی و رغبت را در آنان از میان برده اند . برخی کلاس ها به قدری بی روحند که فرار از آن ها به منظور کشف انگیزه که عامل اساسیدر ایجاد شرایط مساعد یادگیری هستند ضروری به نظر می رسد. به راستی چرا برخی دانش آموزان از کلاس بیزارند؟ آیا کلاس درس نمی تواند همچون محیط واقعی زندگی برای آنان جالب باشد؟.
عده ای ازمربیان و معلمان معتقدند که می خواهند با فعالیت های بی روح و تکرار های بی معنی فرگیران را برای زندگی آماده کنند !!! راستی زندگی کجاست؟ حقیقت امر این است که زندگی جایی است که افراد در آن جا به تلاش و اندیشه می پردازند . بنابراین ، کلاس و محیط مدرسه جزء ، زندگی دانش آموزان است . هیچ نیازی نیست که برای جستجوی زندگی , کلاس و مدرسه را ترک کنیم . معلم نمی تواند دوره ای از بهترین دوران زندگی فرگیران خود را با فعالیت های غلط خود و با تصوری واهی تباه کند ، و جلوی هر گونه فعالیت و رشد اندیشه را با رفتار خشک تکراری خود مسدود نماید . اگر روزی دانش آموزان و معلمان از رسانه های گروهی بشنوند که " فردا مدرسه تعطیل است " چه واکنشی نشان خواهند داد؟ لابد خواهید گفت : که خوشحال خواهند شد . آیا محیطی که بستن و تعطیل کردن آن برای معلم و دانش آموز خوشحال کننده باشد، جای تعلیم و تربیت است ؟ آیا لازم نیست در نگرش های خود تجدید نظر کنیم ؟ آیا نوجوانان را در پشت نیمکت های نامناسب زندانی کردن و هر گونه فعالیت و تلاش فطری و طبیعی را از آنان گرفتن و نظرات و خواست های خود را به آنان تحمیل کردن ، مفهومی جز این می تواند داشته باشد؟
آنچه در یک نظام آموزشی مهم است تعداد قبولی نیست بلکه شرایط و موقعیت آموزشی است که معلم و شاگردان در آن به فعالیت اشتغال دارند . بیاییم به جای فعالیت های آموزشی کورکورانه ، تغییر اساسی در نگرش خود نسبت به آموزش و روش تدریس خود به عمل می آوریم . بیاییم بیش از این با برنامه های فشرده و تکراری فرصت اندیشیدن را از آنان نگیریم . بیاییم فضای فیزیکی ، عاطفی و علمی مدرسه را برای رشد علمی ، اجتماعی و عاطفی فرزندان این مرزوبوم مطلوب نماییم . به جای تحقیر و تنبیه به آنان شخصیت دهیم و در کنار خانواده ها و با همکاری آنان ، چگونه آموختن ، چگونه اندیشیدن و چگونه زندگی کردن را به شاگردان خود بیاموزیم . بیاییم در فرآیند تدریس به رشد همه جانبه ی آنان یعنی رشد جسمی ، عاطفی ، اجتماعی ، سیاسی ، اخلاقی و دینی آنان توجه داشته باشیم و مفاهیم علمی را بر اساس درک و شعور آنان ارائه دهیم و بالاخره بیاییم در محیط های آموزشی به دانش آموزان به جای تنفر از مدرسه و معلم ، علاقه و ایمان به حرکت و پویایی ، رشد و تعالی و نشاط زندگی را آموزش دهیم .