دست همه بالا رفت .

سخنران گفت :بسیار خوب ،من این را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل

از آن می خواهم کاری بکنم .

وسپس در برابر نگاههای متعجب ،اسکناس را مچاله کرد وباز آن را لگد مال

کرد وبا کفش خود آنرا روی زمین کشید.بعد اسکناس را برداشت وپرسید

خوب ،حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟

وباز دست همه بالا رفت.

سخنران گفت :دوستان ،بااین بلا هایی که سر اسکناس آوردم ،از ارزش

اسکناس چیزی کم نشد وهمه شما خواهان آن هستید.

وادامه داد:در زندگی واقعی هم همین طور است ،ما در بسیاری موارد با

تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبه رو می شویم ،خم ومچاله

می شویم.خاک آلوده می شویم واحساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش

نداریم .ولی اینگونه نیست وصرف نظر از اینکه چه برما گذشته هرگز ارزش

خود را از دست نداده وهنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند آدم باارزش

وبا اعتباری خواهیم بود.

دوست عزیز:

مطمئن باشید اگر امروز مچاله ،خاک آلود ،خمیده قامت شدید،حتما"

مچاله ی را ،افتاده یی را،بلند کرده وخاکهای شانه هایش را تکانده اید.

اگر دستان تو خاکی است بی گمان زمین حاصلخیزی را بذر انسانیت 

کاشتی .

پایان سال آموزشی فرارسید. دستانت پرتوان ،د ل وجانت پر نشاط ،

وباغ زندگیت پراز میوه های بهشتی باد.