سرآغاز

          زبان به عنوان ابزاري ارتباطي كه براي مراودات رسمي و غيررسمي در ميان مردم به كار مي رود، چه در قالب گفت و گوي روزمره و مكالمات تلفني، و چه در سخنراني هاي علمي و يا از طريق ارتباطات رسانه اي از قبيل كتاب، مجله و غيره، به دو صورت جلوه مي نمايد؛ يكي صورت گفتاري است و ديگري نوشتاري. درصد بالايي از ارتباطات مردم به صورت شفاهي، از طريق گوش دادن به راديو، تلويزيون، صحبت هاي اطرافيان و يا سخن گفتن با ديگران صورت مي گيرد. معمولا براي رفع نيازهاي زندگي روزمره در ميان افراد خانواده، خويشان، دوستان، همسايگان، هم سالان وهم كلاسان كه بيشتر جنبه ي غيررسمي دارد، گفتار كاربرد بيشتري دارد. گونه هاي گفتاري و نوشتاري زبان، ويژگي هاي خاص خود را دارند. در زبان فارسي اين دو گونه در سطح آوايي، واژگاني ونحوي، با يكديگر تفاوت هايي دارند.

 

چه چيز مقدم است؟

          زبان آموزي چهار وجه دارد: گوش دادن، گفتن، خواندن و نوشتن. در فرايند زبان آموزي، دو وجه اول كه زبان شفاهي را تشكيل مي دهند، بر دو وجه كتبي آن يعني خواندن و نوشتن مقدم هستند. تمام كودكان در جريان رشد طبيعي خود، زبان شفاهي را در قالب دو مهارت گوش دادن و سخن گفتن در شهر و ديار و محلي كه زندگي مي كنند، فرا مي گيرند. آن ها آواها، واژه ها، ساخت ها و الگوهاي دستوري زبان را از اطرافيان مي شنوند و با الگوها و نمونه هاي زباني كه به طور فطري در ذهن دارند، تطبيق مي دهند. هم زمان با شنيدن زبان، رفتارهاي اطرافيان را كه برايش معنادار است نيز مشاهده مي كنند و بر اثر ارتباطي كه بين شنيده ها و ديده ها برقرار مي كنند، هم صورت زبان را كه حاوي آواها، واژه ها، ساخت ها و الگوهاي دستوري است و هم معناي زبان را دريافت مي كنند. آن ها در روند رشد خود، آن چه را كه دريافت و در ذهن خود پردازش كرده اند؛ (معمولا براي هر كودكي شخصي و منحصر به فرد است) به منظور برقراري ارتباط با اطرافيان، در سخن گفتن استفاده مي كنند.

          به طور كلي، تا فردي آواها، واژه ها، ساخت ها و الگوهاي دستوري زبان را نشنود، به تكيه ي واژه ها در جمله ها دقيق نشود و لحن و آهنگ جمله ها به تكرار به گوشش نرسد، ساختار آن ها و نحوه ي تلفظشان در ذهنش شكل نمي گيرد، بين آواهاي زبان تفاوت نمي بيند، بين آهنگ جمله ها، تكيه ي كلمه ها و مكث هاي گفتار تميز قائل نمي شود، به نحوه ي چينش آواها در هر كلمه و نحوه ي هم نشيني كلمه ها در جمله ها واقف نمي شود و به طور كلي، ساختمان آن زبان در ذهنش شكل نمي گيرد.

          دانش زباني، از طريق گوش دادن به نظام يك زبان، در ذهن ايجاد مي شود. سخن گفتن هم با وجود دارا بودن چنين دانشي است كه به وقوع مي پيوندد. همان طور كه دانش موجود در ذهن، به سخن گفتن كمك مي كند، براي خواندن و نوشتن نيز چنين ضروري است.

          زماني كه كودك رويدادها و مضمون يك مقصه را متوجه شود و بتواند در باره ي آن سخن بگويد، به پرسش هاي مربي خود پاسخ دهد، رويدادي به آن اضافه و يا كم كند، نظر و احساسش را در باره ي آن بيان كند، خود را به جاي قهرمان داستان قرار دهد و با او همدلي كند، در شادي هاي او خوش حال شود و با اندوه هاي او اندوهناك،‌هنگامي است كه دانش زباني در باره ي زبان آن قصه در ذهنش موجود باشد. متن قصه اي را كه مربي مي خواند و او مي شنود، بفهمد، و احساس و عواطف نهفته در آن را حس و لمس كند. كودك براي گوش دادن به برنامه ي راديو يا ديدن برنامه هاي تلويزيون اعم از برنامه هاي كودك و غيره، نيازمند فهم زبان فارسي است.

          كودكي كه در دوره ي پيش دبستان بر مهارت هاي شفاهي زبان مسلط شده است، در دوره ي ابتدايي پذيرش بيشتري براي برنامه هاي مدرسه دارد. به طوري كه براي تعليم حروف الفبا كه آغاز خواندن و نوشتن در مدرسه است، بايد توضيحات فارسي معلم در باره ي صداي هر كدام از حروف را بفهمد. نحوه ي نوشتن حروف و مقايسه ي هر كدام با يكديگر هم، نيازمند فهميدن اين زبان است. به علاوه،‌لازم است كودك توان توضيح درباره ي آن ها را با آن زبان نيز داشته باشد. بعد از شناخت حروف، كسي به درك و فهم كلمه ها و جمله هاي خوانده شده در يك متن نائل مي شود كه دانشي از پيش در ذهنش موجود باشد.

          در دوره ي ابتدايي، هنگام به بار نشستن حروف الفبا و آماده شدن كودك براي خواند نوشته، زماني پيام اصلي و منظور اساسي نوشته دستگيرش مي شود كه درباره ي موضوع آن، قدري دانش و اطلاعات داشته باشد. زيرا لازمه ي فهميدن معاني نهفته در متن، برقراري پيوند بين معني درون متن با دانسته هاي پيشين شخص است. اگرچه دانش و اطلاعات فراواني نيز از طريق خواندن به دست مي آورد كه اين دانش اكتسابي به درك و فهم ديگر متن هاي خواندني كمك شاياني مي كند.

          فردي كه مي خواهد انديشه ها و منوياتش را روي كاغذ بياورد، نه تنها لازم است دانش و اطلاعاتي در ذهن داشته باشد، بلكه آن دانش بايد به زباني باشد كه مي خواهد درباره ي آن بنويسد. معمولا نوشتن انشا براي فردي كه اطلاعات بيشتري نسبت به موضوع دارد و آن اطلاعات در ذهنش منظم و طبقه بندي شده و بسط و گسترش نيز يافته راحت تر است. حال چنان چه قبل از نوشتن درباره ي آن صحبت كند و انديشه هايش را به طور شفاهي بازگويد، فكرش بهتر سامان مي يابد و نوشتن برايش سهل تر مي شود.

          وقتي معلم در پايه ي اول چگونگي دسته بندي اشكال را در رياضي توضيح مي دهد و يا از دانش آموزان مي خواهد دو عدد يك رقمي را با هم جمع كنند، يا درباره ي هشت گنجشكي كه سه تاي آن ها از روي درخت پريده، و در حال حاضر فقط پنج گنجشك باقي مانده اند، توضيح مي خواهد. يا در گروه هايي كه تشكيل داده اند تا با همياري و تشريك مساعي يكديگر دستورالعمل هايي را انجام دهند، مثلا برگ هايي را كه جمع آوري كرده اند، به دقت مشاهد و آن ها را براساس ويژگي هاي مشتركشان طبقه بندي كنند. وقتي مي خواهد قاعده و ضابطه اي را كه همه ملزم به اجراي آن هستند، بيان كنند. همه و همه با زبان شفاهي انجام مي شود. منطقا اين زبان ارائه، فارسي است.

          پس لازم است كودكان مناطق دوزبانه يا به عبارتي كودكاني كه در خانه آشنايي لازم را نسبت به زبان فارسي كسب نكرده و با والدين و اطرافيان به اين زبان صحبت نكرده اند،‌در دوره ي پيش دبستان بيشتر در معرض وجه شفاهي زبان فارسي قرار گيرند. گوش آن ها از شنيدن اين زبان مستغني شود و با آن تكلم كنند تا مربي با سهولت بيشتري با كودكان ارتباط برقرار كند،‌و پيام ها و پيغام هايش زودتر و بهتر به كودك انتقال داده شود. چنين كودكي دستورالعمل ها، توضيحات و گفته هاي مربي را با گوش جان مي گيرد، به خاطر مي سپارد و به درستي در ذهن پردازش مي كند.

          بديهي است كه چنين دانش آموزاني در دوره ي ابتدايي، توضيحات و گفته هاي معلم را به هنگام تدريس فارسي و رياضي، علوم و امور عمومي مي فهمند. به پرسش هاي درسي و غير درسي معلم بهتر پاسخ مي دهند و منظور معلم را در برآوردن انتظاراتش بيشتر متوجه مي شوند. اساسا زبان شفاهي در فرايند ياددهي يادگيري، كاربرد بسيار گسترده تري نسبت به زبان نوشتار دارد.

          در روش هاي فعال يادگيري كه دانش آموزان مشاركت بيشتري دارند، در جريان آموزش، مدام يا در حال دريافت زبان فارسي از سوي معلم و هم كلاسان به واسطه ي گوش دادن هستند يا در حال توليد آن به هنگام پاسخ گويي به سوالات و يا توضيح دادن و سخن گفتن.

          بر اين اساس لازم است در مناطق دوزبانه، در طول يك سال تحصيلي پيش دبستان، فرصت كافي براي گفت و شنود در اختيار كودكان قرار داده شود.

          بنابراين، خواندن نمادهاي زباني، چه در قالب نشانه ها و چه حروف الفبا و يا كلمه و جمله، براي چنين كودكاني كه هنوز تسلط لازم را بر مهارت هاي شفاهي زبان فارسي به دست نياورده اند،‌زود است. پرداختن به امور خواندن قبل از كسب مهارت هاي گوش دادن و صحبت كردن،‌نه تنها فرصت كسب مهارت هاي شفاهي زبان فارسي را از كودكان سلب مي كند، بلكه باعث مي شود امر خواندن نيز با كفايت و شايستگي لازم به وقوع نپيوندد. از اين گذشته،‌نقشه ي رشدي كه خداوند درباره ي چهار وجه زبان در فطرت كودك نهاده است، اين گونه نيست كه كودك ابتدا خواندن را ياد بگيرد و بعد حرف زدن را !

          * بسياري از زبان شناسان صورت شفاهي زبان را شكل كامل زبان مي دانند و صورت نوشتاري را نوعي بازنويسي ناقص و ناتمام از صورت شفاهي زبان.

          پليتزر معتقد است، در برنامه ي درسي زبان دوم، مواد آموزشي ابتدا بايد به شكل گفتار عرضه شوند و پس از تسلط زبان آموزان بر زبان گفتاري، شكل نوشتاري آن ارائه شود.

          فرگوسن و يونگ برا اين نظرند، چنان چه در مراحل اوليه آموزش، نوشتار ارائه شود،‌ امكان تداخل زبان مادري در زبان دوم زياد است.

          دانستن و به كارگير دو زبان فضيلت و برترهايي را براي فرد در پي دارد، از جمله اين كه موجب توانمندي هاي ذهني و شناختي فرد مي شود. فردي كه بر دو زبان مسلط است،‌نسبت به شخص يك زبانه از قابليت هاي ذهني، اعتبار و ارزش اجتماعي بيشتري برخوردار است.

          براي دو زبانه شدن، از يك سو لازم است كودك ابتدا به شكل گفتاري و صورت شفاهي زبان فارسي مسلط شود و از سوي ديگر كودك به طور فطري و مادرزادي تا سن 6 سالگي داراي دستگاه فراگيري زبان است كه نقش به سزايي در آموزش زبان دارد. هر كدام از گويش هاي محلي،‌ميراث ارزشمند فرهنگي كشورمان محسوب مي شود، بر اين اساس كودكان مي توانند، ضمن حفظ گويش محلي خود، دركنار آن زبان فارسي را همانند كودكاني كه در مناطق فارس زبان زندگي مي كنند، ياد بگيرند.

 

منابع:

1- الس، تئووان، زبان شناسي كاربردي، ترجمه ي محمود الياسي، 1372

2- عصاره ، فريده، مهارت هاي چهارگانه زبان، نشريه ي نگاه، 1382