دروغگويي در کودکان
يکي از صفات پسنديده ي هماهنگ با سرشت آدميان "راستگويي" است. هر انساني بالقوه مايل است راست بگويد و همچنين سخناني را که از ديگران مي شنود راست تلقي کند.
دروغ گفتن ، انحراف از صراط مستقيم و فطرت انساني و مخالف وجدان اخلاقي است. بدبختانه اين مرض خطرناک ، مخصوص بزرگسالان نيست، بچه هاي کوچک نيز به اين ناهنجاري دچار مي شوند و از کودکي به دروغگويي عادت مي کنند و گاهي چنان به اين عادت ناپسند انس مي گيرند که از دروغ گفتن
لذت مي برند و از اين که ديگران را با گفته هاي نادرست و غير واقعي خود جذب کنند، مسرور مي شوند . پدران و مادران و مربيان عزيز بايد بدانند که دروغگويي ناخوشي خطرناکي است که ممکن است از دوران کودکي بروز کند و فرد تا پايان عمر به آن مبتلا باشد.
بدبختانه بعضي از خانواده ها اين ناراحتي را کوچک و ناچيز تلقي کرده و اساساً در فکر پيشگيري يا درمان آن نيستند . اگر فرزند آنها تب ، يا عطسه بي موقعي کند، سخت ناراحت مي شوند و فوراً براي درمان او اقدام مي کنند ولي به دروغ گفتن فرزند خويش چندان اهميت نمي دهند.
براي اين که بتوانيم کودکان را با فطرت راستي پرورش دهيم بعضي از علل دروغگويي اطفال را که ناشي از روش هاي ناپسند مربيان است ، بيان مي کنيم :
علل دروغگويي و راه جلوگيري از آن
1- يکي از علل دروغگويي فرزندان ، تحميل تکاليف سنگين به آنها و داشتن توقع بيش از طاقت کودکان است که آنان را به راه دروغگويي مي کشاند و اين عادت ناپسند را در آنان ايجاد مي کند. رسول اکرم (ص) در اين باره مي فرمايند:
اگر آنچه که کودک در قوه و قدرت داشته و انجام داده است، از او قبول کنيد و آنچه را که انجام آن براي او سنگين و طاقت فرساست از او نخواهيد، فرزند دروغگو و بدبين بار نمي آيد .
بنابراين لازم است پدر و مادر و مربيان در مقام کارها ، قدرت و نيروي عادت کودکان را در نظر بگيرند و چيزي که مطابق طاقت و توان آنهاست ، بر آنها تحميل نکنند. چون کودک از رنجش مربي و اين که مربي ، او را تنبل و نالايق بشناسد ، واهمه دارد . لذا وقتي از انجام کار فوق طاقت خود عاجز ماند، ناچار براي حفظ شخصيت خويش به دروغ پناه مي برد و در اثر تکرار، دروغگو مي شود.
2- يکي ديگر از عوامل رواني که باعث دروغ گفتن کودک مي شود ، احساس تحقير است . کودکي که مورد تحقير و اهانت واقع شده و به شخصيتش ضربه وارد آمده است ، تلاش مي کند تا از هر راهي که مي تواند ، خود را نشان بدهد؛ کاري کند که اعضاي خانواده و احياناً کسان ديگر، به وي توجه کنند و او را به حساب بياورند. بنابراين از فرصت هاي گوناگون استفاده مي کند تا منظور خود را عملي سازد. يکي از کارهاي خطرناکي که اين قبيل کودکان به آن دست مي زنند، دروغگويي است . کودکي که در خانواده عملاً مورد تحقير و بي اعتنايي بوده و روزگار خود را با محروميت گذرانده است ، بزرگترين لذتش خودنمايي و جلب توجه ديگران است . او با راستگويي و بيان حقايق واقعي هرگز قادر نيست افکار ديگران را متوجه خود کرده و اعضاي خانواده را به خويش جلب کند. ناچار دروغ مي گويد و گاهي دروغ هاي بزرگ و وحشت زا و هيجان آورمي گويد ، دروغي که تا چند دقيقه همه را متوجه او کرده و خانواده را به جوش و خروش وا مي دارد. مثلاً ، با وحشت و اضطراب ساختگي مي دود و فرياد مي زند : " مغازه آتش گرفت " يا خواهرم رفت زير ماشين ! " .
موقعي که افراد خانواده با نگراني و وحشت مي دوند که خود را به محل حادثه برسانند، کودک دروغگو لذت مي برد و شادمان مي شود ، لذت مي برد از اين که آن صحنه را به وجود آورده و منشاء اين همه هيجان و جنبش شده و اعضاي خانواده را مسخره کرده و اهانت هاي گذشته آنان را تلافي کرده است .
مسلماً روش نادرست والدين ومربيان ، کودک را به دروغگويي وا مي دارد ؛ بنابراين کساني که مي خواهند فرزندان خود را به نيکي پرورش دهند و آنان را راستگو تربيت کنند، بايد از اول به طرزي صحيح وعاقلانه به شخصيت آنان احترام بگذارند و از تحقير و اهانت آنها که منشاء انحراف و طغيان است بپرهيزند.
3- يکي ديگر از علل دروغگويي اطفال ، ترس از مجازات است . مثلاً موقعي که به کودک بگويند: شيشه اتاق را تو شکسته اي؟ اگر کودک بداند که اعتراف او مجازات سختي را به دنبال خواهد داشت غريزه ي حفظ خود ، او را وا مي دارد که به دروغ بگويد: " من نشکسته ام " . کودک چون خود را در مقابل تنبيه طاقت فرساي والدين ناتوان مي بيند، براي حفظ خود چاره اي ندارد جز آنکه به دروغ پناه ببرد و گناه خود را انکار کند. بديهي است هر قدر ترس از مجازات بيشتر باشد، اصرار کودک در دروغ بيشتر خواهد بود.
درمان اين قبيل دروغگويي ها ملايمت و مهرباني والدين در تربيت فرزندان است. اگر والدين فرزندان خود را با اصول مهر و مؤدت پرورش دهند، اگر خانواده کانون عطوفت و رأفت باشد، اگر والدين انصاف داشته باشند و به وظايف خود در مورد فرزندان توجه کنند، بچه ها در برابر تخلفات خود دروغ نمي گويند.
يکي از مهمترين عوامل پرورش راستگويي در کودکان ، محيط خانواده است جايي که پدران ومادران راستگو هستند و پيرامون دروغ و خلاف حقيقت نمي گردند، کودک طبعاً به راه درستي مي رود و راستگو بارمي آيد. برعکس ،جايي که پدران و مادران خود دروغ مي گويند و به اين خوي ناپسند عادت دارند، قطعاً کودک نيز دروغگو مي شود. در چنين خانواده اي ايجاد شرايط رواني براي جلوگيري از دروغگويي بي اثر است . محيط زندگي مهمترين و بزرگترين عامل سازنده شخصيت کودک است و با هيچ يک از عوامل رواني قابل مقايسه نيست . کودک بدون توجه و اراده ، با محيطي که در آن زندگي مي کند منطبق مي شود و آنچه مي بيند و مي شنود ، در فکر او نقش مي بندد.
وقتي مرد يا زن بدون عنوان پدري يا مادري دروغ مي گويد ، مرتکب يک گناه کبيره شده و استحقاق يک کيفر دارد ولي وقتي آن مرد و زن ، پدر و مادر باشند و در محيط خانواده در مقابل گوش هاي حساس و چشم هاي کنجکاو فرزندان خود دروغ بگويند، علاوه بر گناه دروغ ، گناه ديگري مرتکب شده و آن گناه ، پرورش دروغگوست که قطعاً به مراتب بزرگتر است.