مطلب ارسالی از مرضیه آذرگر
بشر با عشق و بوسیله دستان هنرمند خدا ؛ خلق شد ؛ خداوند با مهربانی و عشق به همه مخلوقاتش و ما که بنده او هستیم مینگرد .
خداوند زیباست ؛ و زیبایی را دوست دارد .
خداوند از روح خود در بشر دمید و او را متمایز و برتر از سایر مخلوقاتش قرار داد .
خداوند ؛ همه مخلوقاتش را دوست دارد ؛ اما به انسان جوری دیگر نگاه میکند ( دوست ترش میدارد ) .
خداوند انسان را خلیفه و جانشین خود بر روی زمین ساخت . خداوند پروردگار دارای صفات زیادی است . همه انسانها که جانشین و خلیفه خدا بر زمین نیستند . انسانهایی که پستند و قدر خود را نمیدانند و بر زمین به ظلم رفتار میکنند و جنایت میکنند و هیچ هنری ندارند که جانشین خدا نمیشوند .
انسان جانشین خدا باید تعداد زیادی از صفات خداوند را هر چند کمتر و کوچیکتر با خود داشته باشند :
مثلا" خدا مهربان است ؛ پس انسان خوب و جانشین خدا هم باید مهربان باشد .
یا خدا خالق و سازنده است ؛ پس انسان هم باید بتواند چیزی بسازد ؛( نجار در را ) ؛ ( معلم ؛ دانش آموز را ) ؛ ( معمار ؛ ساختمان را ) و . . .
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد ؛ انسان هم باید تلاش کند تا زیبا شده و لایق دیدن خدا شود .
خداوند با خلق گلها و درختان و کوه و طبیعت و آب و رودخانه ؛ خود هنرمند است و آخر هنر است ؛ من انسان هم باید هنرمند باشم بشر از روز اول خلقت تا به امروز دائم در تکامل است و هر روز چیز جدیدی میسازد و یکی از اسرار الهی را میشکافد ؛ و تلاش داشت تا روحش را پالایش کند ؛ از این رو تلاش داشت تا هر کاری را زیبا و هنرمندانه انجام دهد . در ابتدای کار چون نمیدانست و ابزاری در اختیار نداشت ؛ از خودش شروع کرد ؛ از چیزهایی که خودش داشت ؛ راه رفتن بر دو پا را آموخت ؛ آموخت که چگونه از دستانش استفاده کند ؛ با چشمانش به مناظر مینگریست و حض میبرد ؛ و با استفاده از دستانش به شکار حیوانات پرداخت ؛ و برای اولین بار متوجه شد که با حرکت دادن موزون دستها و پاهایش نگاه خیره و زیباپسند اطرافیانش را بخرد . آری او رقص یاد گرفته بود و این اولین هنر او بود .
بعد متوجه شد که خداوند به او زبانی داده و میتواند با این زبان حرف بزند و منظور خود را برساند
آنگاه کمی عمیقتر که در خود نگریست ؛ متوجه حنجره ای شد که خدا در او به ودیعه نهاده ؛ و با تمرین از اینکه اصوات را زیباتر از حلقوم خود خارج کند لذت برد ؛ و آواز و خوانندگی را به عنوان هنر دوم خود خلق کرد .
بعد متوجه شد که میتواند با کوبیدن دستها بر هم و یا پاها بر زمین ؛ و یا زدن دستها بر شکم خود ؛ صداهای تازه تری خلق کند و به اصوات زیبای حلقوم خود ریتم بهتری بدهد ؛ و بعدها و با استفاده از ابزارهای اولیه سازهایی را خلق کرد و موسیقی را به عنوان هنر سوم خود کشف کرد .
انسان به مرور متوجه هنرهای وسیع دست و انگشتان خود شد . بعدها و با استفاده از ذغال ؛ چوب ؛ سنگ و یا هر وسیله دیگری بر هر جایی که گیر میاورد ؛ بر ساحل نرم کنار دریا و رودخانه ها ؛ بر دیوار غارها ؛ بر تنه درختان ؛ تصاویری که میدید را نقاشی کرد . چون از گوشت شکار حیوانات تغذیه میکرد ؛ اولین چیزهای جالب برای او تصویر حیوانات شکار شده بود . و نقاشی را به عنوان هنر چهارم خود ابداع کرد
بعدها متوجه شد که باید بتواند پیامهای خود را به دیگران و یا برای آیندگان بفرستد ؛ چون نمیدانست از همان تصاویر استفاده میکرد ؛ اما تصاویر در بیان و رساندن پیام ها ناقص بودند و به آهستگی خط را خلق کرد و این هنر پنجم او شد .
وقتی خط ابداع شد ؛ کار بر او آسان شد ؛ حالا باید نوشته هایش را زیباتر میکرد ( یعنی باید میتوانست مفاهیم و نقل های وسیع را بنویسد و داستان را ابداع کرد ) و بعدها هم داستانهای خود را به جهت اینکه ماندگارتر شود ؛ شعر را ابداع کرد و در نتیجه شعر و ادب هنر ششم او شد .
این بشر در تکامل هنرهای خود ؛ و برای زیباتر کردن خانه های خود ؛ مجسمه ساخت . مجسمه مردان و زنان بزرگ خود را . و مجسمه سازی هنر هفتم او شد .
حالا باید اوقات فراغت خود را پر میکرد . یعنی این هنرها او را راضی نمیساخت ؛ و رو به نمایش آورد و تئاتر را ایجاد کرد . با استفاده از تئاتر از وقایع مهم اتفاق افتاده پیشینیانش نقل میکرد و تعزیه هم در همین دسته قرار میگیرد ؛ و شاهنامه خوانی هم .
و با انقلاب صنعتی و ساخت ابزار جدید ؛ عکاسی و سینما هم آمدند . سینما تا زمان حال آخرین هنر بشر است . عده ای آنرا هنر هشتم مینامند . و ....