خلاصة زندگي حضرت فاطمه الزهرا (س)
فاطمة اطهر(س) بانوي بزرگ اسلام، از چنان پدر و چنين مادري زائيده شد. محدثان اسلامي براي دختر پيغمبر(ص) لقب هائي چند نوشتهاند: زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيه، مباركه، بتول و لقبهاي ديگر.كه لقب زهرا از شهرت بيشتري برخوردار است و گاه با نام او همراه ميآيد: فاطمه زهرا:
زهرا در لغت، درخشنده و روشن معني ميدهد. او چهرة درخشان زن مسلمان، فروغ تابان معرفت و نمونة روشن پرهيزگاري و خداپرستي است.
نام او فاطمه است. فاطمه وصفي است از مصدر فطم. و فطم در لغت عرب به معني بريدن، قطع كردن و جدا شدن آمده است. اين صيغه به معني بريده شده و جدا شده است. فاطمه از چه چيز جدا شده است؟ در كتابهاي شيعه و سني روايتي مي بينيم كه پيغمبر(ص) فرمود: او را فاطمه ناميدند، چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريدهاند.
پيش از ظهور اسلام سه تن از زنان بدين نام موسوم بودهاند: فاطمه دختر اسد و فاطمه دختر عتبه و فاطمه دختر عمر.
حضرت زهرا(س) دوران خردسالي را به تنهائي در خانه مي گذراند و شايد اين تنهايي هم يكي از انگيزههاي بوده است كه از دوران كودكي همة توجه وي به رياضتهاي جسماني و آموزشهاي روحاني معطوف گردد. او دشمني همشهريان و خويشاوندان را با پدرش مي ديد و خانه پدرش مركز انعكاس جريان هاي آن روز شهر بود. هر يك از اين جريان هاي پيش آمده به نوعي در قلب بظاهر كوچك و به معني بزرگ او اثري مينهد و هر پيشامد بدو درسي ميدهد.
قضاي الهي چنان بود كه مرگ مادر فداكارش _ خديجه نخستين بانوي مسلمان _ با مرگ ابوطالب در يكسال اتفاق افتاد. آنهم در فاصلهاي كوتاه. فاطمه(س) بايد اين آزمايش را هم ببيند. اكنون فاطمه(س) ديگر دختر خانواده نيست. او جانشين عبد الله، عبدالمطلب، ابوطالب و خديجه است.
ام ابيها، چه كنية مناسبي! مام پدر. او بايد وظيفه مادرش را عهدهدار شود. بايد براي پدرش هم دختر و هم مادر باشد. اگر چه سوده دختر زمعه بن قيس و عايشه دختر ابوبكر، در خانه رسول اكرم(ص) بسر ميبردند اما هيچيك از اين دو زن جاي خالي خديجه را پر نمي كردند ولي بهر حال هر يك از جهتي مراقب حال پيغمبر بودند و فاطمه(س) از اين نظر ديگر براي پدر نگراني نداشت. حال اگر فاطمه(س) به خانه شوي مي رفت، در خانه پدرش كساني بودند كه نگاهبان حال او باشند.
فاطمه خواهان بسياري داشت. عمر و ابوبكر هر يك خواهان بودند، ليكن چون خواست خود را با پيغمبر در ميان نهادند وي گفت منتظر قضاء الهي هستم. باري از ميان خواستگاران نام اين دو تن را از آن جهت نوشتهاند كه سرشناس تر از ديگراناند نه آنكه خواستگاران دختر پيغمبر(ص) تنها اين دو مورد سالخورده بودند. اما وقتي علي(ع) به خواستگاري حضرت زهرا(س) رفتند پيغمبر(ص) فرمود: مرحباً و اهلاً! و جز اين جمله چيزي نفرمود. وقتي فاطمه(س) آمادة رفتن به خانة شوهر شد پدر آخرين درسها را بدو داد. حضرت زهرا(س) همچنان كه در زندگي نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود. هنگامي كه از كارهاي خانه فراغت مي يافت به عبادت خدا مي پرداخت، به نماز، تضرّع، و دعا به درگاه خدا، دعا براي ديگران نه براي خود.سال دهم هجرت كه فرا مي رسد و پيغمبر از سفر باز مي گردد ديري نميگذرد كه خبري ناگوار به دخترش مي دهد. زهرا(س) تكاني سخت مي خورد؛ افسرده مي شود و اشك در چشمانش حلقه ميبندد. پدرش گفتار خود را با اين جمله تمام مي كند: «و تو دخترم! نخستين كس از خاندان من هستي كه به پدرت خواهي پيوست» . و لبخندي بر لبان زهرا(س) نقش مي بندد.
روزي چند از رحلت رسول اكرم(ص) نگذشته بود كه حادثة ديگري رخ داد. دهكدة فدك ملك شخصي نيست و نبايد در دست دختر پيغمبر(ص) بماند! حاكم مسلمانان به مقتضاي رأي و اجتهاد خود نظر مي دهد: آنچه در تصرف پيغمبر(ص) بود، جزء بيت المال مسلمانان است و اكنون بايد در دست خليفه باشد. بدين جهت عاملان، فاطمه(س) را از دهكدة فدك بيرون راندند.
مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حق، و بالاتر از همه دگرگونيهايي كه پس از رسول خدا(ص) به فاصلهاي اندك در سنت مسلماني پديد گرديد، روح و سپس جسم دختر پيغمبر را سخت آزرده ساخت. چندان كه تاريخ نشان مي دهد، او پيش از مرگ پدرش بيماري جسمي نداشته است.
دختر پيغمبر(ص) نالان در بستر افتاد. در دراز مدت بيماري او، از آن مردان جان بر كف، از آن مسلمانان آماده در صف، از آنان كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود، چند تن او را دلداري دادند و يا به ديدنش رفتند؟ هيچكس! جز يك دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان.
زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند. پرسيدند: دختر پيغمبر(ص) چگونهاي؟ با بيماري چه ميكني؟ پاسخ داد: «به خدا دنياي شما را دوست نمي دارم و از مردان شما بيزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم! چون تيغ زنگار خورده نابرّا و گاه پيش روي واپس گرا و خداوندان انديشههاي تيره و نارسايند خشم خد
را به خود خريدند و در آتش دوزخ جاويدند.
در واپسين روزهاي زندگي، اسماء دختر عميس را كه از مهاجران حبشه و از نزديكان وي بود طلبيد. و به او گفت: «من خوش نمي دارم بر جسد زن جامهاي بيفكنند و اندام او از زير جامه نمايان باشد. چون من مُردم تو مرا بشوي! و نگذار كسي نزد جنازه من بيايد.»
وقتي حضرت زهرا(س) دار دنيا را وداع گفتند شوهرش علي(ع) او را شستشو داد و اسماء در شستشوي فاطمه با علي(ع) همكاري نمود.
دانشمندان و تذكره نويسان شيعه متفقند كه بدن دختر پيغمبر را شبانه به خاك سپردند. بخاري از علماي اهل تسنن نيز چنين نويسد: «شوي او شبانه او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازة او حاضر شود.»
متاسفانه مزار دختر پيغمبر(ص) نيز روشن نيست. از آنچه درباره مرگ او نوشته شد و كوششي كه در پنهان داشتن اين خبر بكار بردهاند از پنهان بودن قبر دختر پيغمبر(ص) معلوم است كه خانوادة پيغمبر(ص) در اين باره خالي از نگراني نبودهاند. اين نگراني براي چه بوده است؟ يك قسمت آن ممكن است بخاطر اجراي وصيت زهرا(س) باشد كه نخواسته است كساني كه از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از ميان بردهاند؟ و يا چرا پس از به خاك سپردن او صورت هفت قبر، يا چهل قبر در گورستان بقيع و يا در خانة او ساختهاند؟ چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار او بكار رفته است؟
بايد گفت علت اين پوشيده كاري قبر چيز ديگري است. همان سببي است كه خود او در جمله هايي كه شايد آخرين گفتارهاي او بوده است بر زبان آورد. گفت: «دنياي شما را دوست نمي دارم و از مردان شما بيزارم» او مي خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان به خاك رود و حتي نشان او هم دور از چشم آنان باشد.
آري از روزي كه دختر پيغمبر(ص) اين سخنان گله آميز را در بستر بيماري به زنان انصار گفت، بيش از يك ربع قرن نگذشت كه عربستان آرام و متحد، به سرزمين آشوب و شورش مبدّل گشت. دشمني هاي روزگاران پيش از اسلام دوبار آشكار شد، دوران امتيازهاي قبيلهاي و نژادي تجديد گرديد. دودستگي و بلكه چند دستگي چهرة زشت خود را نمايان ساخت.
احاديثي از حضرت فاطمه زهرا
1- بدانيد به خدا سوگند اگر حق را به اهلش واگذار می نمودند و مردم از خاندان رسالت پيروی می کردند دو نفر در «دين» خدا باهم اختلاف نمی نمودند.
2- بهترين شما آن كسي است كه بيش از همه متواضع است.
3- اول همسايه، سپس خانه.
4- هر كس عبادت خالص خود را به سوي پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترين مصلحت خود را به سوي او ميفرستد.
5- مردی به زن خود گفت: از حضرت فاطمه(س) سوال کن که آيا من از شيعيان شما هستم يا نه ؟
حضرت فاطمه(س) در پاسخ فرمودند: اگر به آنچه تو را دستور داده ايم عمل کنی و از آنچه تو را باز داشته ايم دوری نمایی تو از شيعيان ما هستی در غير اينصورت از شيعيان ما نيستی.