کسی مثل خودم ...
کسی بی خبر آمد **
مرا دست خودم داد **
کسی مثل خودم غم کسی مثل خودم شاد**
کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز**
کسی بسته و آزاد اسیر قفسی باز **
کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم**
کسی ساده کسی صاف کسی درهم و برهم**
کسی پر ز ترانه کسی مثل خودم لال**
کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال**
کسی مثل تو ای دوست مرا یک شبه رویاند**
کسی مرثیه آورد برای دل من خواند**
من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد**
و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد .**
یه روز دلم خسته شد و بارشو بست و رفت سفر**
بود و نبودشو گذاشت شبونه رفت تو بی خبر**
چاره نداشت باید می رفت دور میشد از بلای عشق**
زندگیشو نجات میداد از تب ماجرای عشق**
هیچی از سفر نمی دونست از رنج راه خبر نداشت**
یه حالت غریبی داشت پا که توی جاده میزاشت **
بارون تندی اومد و ستاره هاشو شست وبرد**
باد اومد و زوزه کشون ارزوشو به خاک سپرد**
موج اومدو امیدشو کوبید به سخره های سخت**
عطش سپرد یقینشو به وهم سوخته ی درخت**
خاطره هاشو مه گرفت ساعقه زد خیالشو**
سنگ قضا به خون کشید باور سبز بالشو**
هر جا که رفت جفا کشید هر چی خطر به جون خرید**
تنهایی و دربه دری امون تفلک و برید **
با این همه دوست داشت بره اما چرا نمی دونست **
شتاب می کرد زود برسه اما کجا نمی دونست **
تا اینکه بعد چند سالی یه روز که سر زد سپیده **
انگار دلش گواهی داد که این سفر سر رسیده **
شب مونده بود پشت سرش آفتاب شادی روبروش**
انگار دیگه رسیده بود به سر زمین آرزوش**
بعد یه عمر آوارگی احساس می کرد آروم شده**
دوره ی غم سر رسیده در به دریش تموم شده **
خوب که نگاه کرد یکه خورد فکر کرد داره خواب می بینه **
چند بار که چشماشو مالید دید که آره قسمت اینه **
دید که بعد از اون همه عمر با یه تن زخم و کبود**
برگشته جای اولش برگشته اونجایی که بود**
من ایمان دارم که اگر چشم ستاره ها به تو بیفتد**
تا ابد ساکن زمین خواهند شد ایمان دارم **
اگر می شد صدا را دید چه گلهای قشنگی می شد از باغ صدایت چید**
اگر می شد صدا را دید **