کتاب هاي درسي؛ هر چند هر ساله شاهد تغييرات در کتاب هاي درسي هستيم اما اغلب آنها مفاهيم گويايي براي دانش آموزان ندارند، آنها را نقاد و تحليلگر بار نمي آورند، کاربردي نيستند و کارهاي علمي، آزمايشگاهي و تحقيقاتي جايگاه بسيار اندک در موضوعات درسي دارد. امروزه کتاب هاي درسي را چنان با اصول و چارچوب هاي خاص به دانش آموزان ياد مي دهيم که جز خستگي نتيجه ديگري ندارد و از طرفي ديگر به علت غيرکاربردي بودن مطالب و موضوعات درسي دانش آموزان فقط به دنبال بالا بردن معدل و درصد قبولي هستند.

شيوه ها و روش هاي تدريس؛ اصولاً نظام آموزشي غيرهدفمند که همواره شيوه هاي تدريس سنتي را سرلوحه کار خود قرار مي دهد معلم نقش محوري را در کلاس درس ايفا مي کند و بيشتر مبتني بر سخنراني و استفاده از مهارت هاي کلامي است و اين عامل سبب مي شود دانش آموزان در فرآيند تدريس و يادگيري و ايفاي نقش فعال، فرصت مشارکت کمتري را پيدا کنند. دانش آموزان در اين نوع سيستم صرفاً مطالب را حفظ مي کنند و امتحان مي دهند و مجالي براي بروز استعدادهاي خلاق نمي يابند و به تدريج تحرک و پويايي خود را از دست مي دهند. معلم محوري جانشين دانش آموزمحوري مي شود، روحيه پرسشگري از دانش آموز گرفته مي شود و مهم تر اينکه ذهنيت پرسشگر و کاوش گر خلق نمي شود. از طرفي معلم را از رکود و روزمرگي خارج نمي کند و در برابر سوالات جديد قرار نمي دهد.

تغيير مديران و اعمال سليقه در نظام آموزشي؛ يکي از معضلاتي که دامنگير آموزش و پرورش است اين است که اغلب برنامه ها و تصميمات اتخاذ شده با تغيير مديران دستخوش تغيير و تحول مي شود. نگاه هاي سليقه يي، صدور بخشنامه ها و آيين نامه هاي متعدد، گرفتاري در وادي سلايق شخصي و تن دادن به آزمون و خطا ضربات جبران ناپذيري را بر پيکره نظام آموزشي وارد کرده است.

هماهنگ نبودن با تکنولوژي روز دنيا؛ هرچند در قرن 21 زندگي مي کنيم و با دنيايي مدرن، کامپيوتر، ماهواره، اينترنت و... روبه رو هستيم اما متاسفانه تنها ابزار آموزشي ما در بسياري از مدارس «گچ و تخته» است و هنوز سيستم آموزشي ما نتوانسته با دنياي تکنولوژي وفق پيدا کند يا به عبارت ديگر نظام آموزشي ايران با دنياي مدرن امروز هماهنگ نيست.

بي توجهي به نقش معلم؛ بي توجهي به نقش معلم در تحول آموزش و پرورش يکي از دلايل عقيم ماندن تحول نظام آموزشي است. تا زماني که سه چالش اساسي مانند پايين بودن شأن و مقام معلم در جامعه، پايين بودن سطح دانش و مهارت حرفه يي و پايين بودن سطح حقوق و مزاياي معلمي وجود داشته باشد،

نمي توانيم تحول بنيادي در آموزش و پرورش ايجاد کنيم زيرا تحول را بايد از معلمان شروع کرد و بي توجهي به اين امر باعث شده که بحث چند شغله بودن معلمان مطرح شود به گونه يي که يک معلم در يک زمان در يک مدرسه مشغول تدريس است اما ساعتي ديگر بايد سريعاً خود را به نقطه يي ديگر برساند و به تدريس در کلاس هاي خصوصي و آموزشگاه ها مشغول شود. همين امر باعث مي شود که اشتياق و نشاط کار و فعاليت در آنها کاهش يابد و فقط به فکر تدريس و شيوه يي باشند که دانش آموز نمره قبولي بياورد. در چنين سيستمي نوآوري و خلاقيت و ابتکار از دانش آموز گرفته مي شود.

مديريت متمرکز در آموزش و پرورش؛ از چالش هاي فراروي ساختار آموزش و پرورش کشورمان مديريت متمرکز در اين سيستم است. سازمان هاي متمرکز آموزشي همواره به خاطر کندي در انجام کارها، بي توجهي يا کم توجهي به نيازها و فرهنگ منطقه يي و تلاش و تثبيت وضعيت موجود نمي توانند تحولي نو در سراسر کشور ايجاد کنند. کليه تصميمات خط مشي ها و برنامه ريزي هاي سازمان در يک جا اتخاذ و تنظيم مي شود و براي اجرا به استان ها و مناطق ابلاغ مي شود و مديريت هاي مناطق به خصوص مدارس در واقع گردانندگان صرف بخشنامه ها و آيين نامه هايي هستند که خود حق اضافه کردن يا کم کردن يک سطر به آن را ندارند.

توجه و نگاه کلي به کميت ها در آموزش و پرورش؛ آموزش و پرورش در ايران آنقدر به حاشيه هاي سرگرم کننده از قبيل نوسازي و تجهيز مدارس، معيشت، مسکن، حقوق معلمان و به طور خلاصه درگير مسائل کمي شده که از پرداختن به موضوع اصلي که فرآيند صحيح تعليم و تربيت است دور مانده و از طرفي گستردگي و حجم زياد اين سيستم مي طلبد که به کوچک سازي و واگذاري آن به سازمان ها و مردم اهتمام ورزيم.

بررسي صلاحيت مديران و کارشناسان آموزش و پرورش؛ در حال حاضر افرادي که حتي در حوزه تخصصي خود نمي توانند کار کنند از طريق مجاري سياسي، مديريت آموزش و پرورش را به عهده مي گيرند و در بعضي موارد تصميماتي از سوي اين افراد اتخاذ مي شود که به صلاح آموزش و پرورش و نظام آموزشي نيست. از يک طرف مشارکت پذير نبودن و نداشتن تعامل با بيش از يک ميليون نيروي کارشناس و تحصيلکرده و ناتواني در استفاده بهينه از آنان و از طرفي ديگر نبود کارشناس و متخصص تعليم و تربيت به معناي واقعي از چالش هاي فراروي آموزش و پرورش در اين زمينه است.

درس و بحث در فضاي نامطلوب؛ فضاهاي آموزشي به گونه يي است که حس ناخوشايند را در دانش آموزان و بي ميلي و بي انگيزگي را در معلمان ايجاد کرده است. دانش آموزي که نمره قبولي لازم را کسب کرده و معدل بالايي دارد اما در عمل بسيار ضعيف است و حتي در برخوردهاي اجتماعي و حل مشکلات و کارهاي فردي و شخصي خودش ناتوان است که اين موارد بايد به گونه يي اساسي و کارشناسي شده متحول شود يا به عبارت ديگر فضاي آموزشي کشورمان به دور از هرگونه جذابيتي فقط به دنبال کسب معدل و گذر از امتحانات است و مي خواهد دانش آموزان را با نمره قبولي از پلي به نام امتحان عبور دهد آن هم بدون کمترين آينده نگري در عرصه آموزش و پرورش.

کم رنگ بودن مشارکت مردم در مباحث آموزش و پرورش؛ مشارکت مردم در انجمن اوليا و مربيان در حد بسيار پاييني است و در بسياري از خانواده ها گاهي ديده شده که به اين انجمن با نگاه ديگري مي نگرند و هنگامي که دعوتنامه يي از سوي مدرسه به دست والدين مي رسد تا در انجمن اوليا و مربيان شرکت کنند فوراً گفته مي شود که باز پول مي خواهند و اين ذهنيت منفي سبب شده تا مردم چنين انجمني را محرم خود ندانند، اين در حالي است که فلسفه وجودي انجمن اوليا و مربيان ايجاد پيوند ميان خانه و مدرسه است.

بي توجهي به مقوله فرهنگي؛ بي توجهي به مقوله فرهنگ در سال هاي اخير آنقدر پيش رفته که سبب تغيير ذائقه جامعه شده و در واقع کارهايي از جنس فرهنگي کم سودترين يا حتي زيانبارترين کارها به حساب مي آيد و اين وضعيت منجر به خلاء تفکر اقتصادي و بروز نکردن خلاقيت اقتصادي در حوزه تعليم و تربيت شده و خود اين عامل و عواملي از قبيل افراط در حمايت يک طرفه از دانش آموزان بدون در نظر گرفتن ظرفيت هاي فرهنگي و اجتماعي باعث شکسته شدن اقتدار معلمان و در نهايت تنزل غيرمستقيم پايگاه اجتماعي آنان شده است. در واقع ما مرحله گذار از جامعه بسته به جامعه باز را بسيار پرهزينه و گاهي ناموفق پشت سر گذاشتيم و اين رويکرد تضعيف آميز فرهنگي و اقتصادي سبب عدم راهيابي نخبگان و گاهي اوقات رويارويي آموزش و پرورش با مقوله فرار نخبگان بوده است. اگر بخواهيم تحول بنيادي در آموزش و پرورش ايجاد کنيم بايد به سه نکته اساسي توجه وافري داشته باشيم؛ شناخت وضع موجود و کمبود کاستي هاي آن در مقايسه با وضع مطلوب، ايجاد شرايطي که در آن الگوهاي نو بتواند به صورت عملي درآيد و آگاه ساختن گروه هاي مختلف درخصوص فوايد و ضروريات تحول در آموزش و پرورش.

از آنجا که يکي از اهداف مهم آموزش و پرورش توجه به معلم و ايجاد فضايي مناسب براي آنان است بايد تحول را از معلمان شروع کرد. شأن و منزلت معلم در صورتي نمود عيني پيدا مي کند که جايگاه معلم در فرآيند تصميم گيري تعريف و در نگاه مديران به عنوان يک باور قلبي پذيرفته شود. تا زماني که کليه تصميمات مديران حوزه بايد توسط معلمان در مدرسه به مرحله اجرا دربيايد تحول معنا و مفهومي ندارد. تا زماني که معلم دغدغه مسائل رفاهي و معيشتي دارد و در تامين مايحتاج زندگي با مشکل روبه رو است و به ناچار بايد شغل دوم يا سوم نيز داشته باشد انتظار کارآمدي و اثربخشي از او بيشتر شبيه آرزو است تا واقعيت.

سياستگذاران آموزش و پرورش بايد هر سال مخصوصاً در ايام تعطيلات تابستاني آموزش هاي لازم را براي معلمان درنظر بگيرند زيرا در شرايط متحول جهاني نبايد فکر و عمل معلم محدود به مرزهاي جغرافيايي خود باشد و بايد از قدرت خلاقيت و ابتکار لازم بهره مند شود. معلم نبايد فعاليت هاي خود را محدود به کتاب و جزوه کند بلکه با استفاده مدام از تکنولوژي جديد همانند اينترنت، رايانه و... به بروز استعدادهاي خلاق و نوآور کمک کند.

امروزه اداره مطلوب مدارس شامل اصول و قواعدي است که بايد آنها را آموخت و به کار بست. با رشد روزافزون علم و تکنولوژي در دنيا، دوره اداره آموزش و پرورش به روش سنتي و متمرکز بدون پويايي و رويکرد تحولي و ناهماهنگ به سر آمده و آموزش و پرورش براي حفظ و بقاي خود و ايجاد قابليت براي تغييرات مثبت و هدفمند در دانش آموزان نيازمند مديران کارآمد و اثربخش است که بتوانند نظام غيرمتمرکز را در آموزش و پرورش نهادينه کنند. بدون ترديد براي تعميق يادگيري و دروني کردن آن و همچنين تقويت روحيه تحقيق و مطالعه و پرورش قوه خلاقيت، ابتکار و مهارت آموزي در دانش آموزان بايد از روش هاي نوين علمي و آموزشي استفاده کرد که تحقق اين امر در گرو تامين نيروي انساني مجرب و کارآمد و برنامه ريزي مناسب است و اين ميسر نيست جز با استفاده از روش هاي جديد علمي همانند اينترنت، کامپيوتر و...